1.کاربرانتان چقدر فعال هستند؟

شخصی که عضو وب سایت شما می شود اما هرگز به آن رجوع نمی کند ارزش خاصی برای شما ندارد. پس به جای شمردن عضوها، به فعالیت های کاربرانتان نگاه کنید. چه درصدی برای بار دوم به وبسایت بر می گردند؟ یا بار سوم؟ چند نفر هر ماه از سایت شما استفاده می کنند؟ چند نفر هر روز از آن استفاده می کنند؟ و وقتی که کاربران داخل سایت هستند، چه کارهایی انجام می دهند؟ چقدر زمان می گذرانند؟

2. ارزش هر کاربر چقدر است؟ ( و به دست آوردن یک کاربر چقدر هزینه می برد؟)

جز اینکه کار شما به هدف سودبری نباشد، احتمالا انتظار دارید که هر کار بر مقداری سود به همراه داشته باشد. اگر از همان ابتدا کسب درآمد می کنید، به اینکه کاربران چه مقدار هزینه می کنند یا شکل های دیگری از درآمد برای شما دارند، توجه ویژه ای داشته باشید. کسب و کاری با 10000 کاربری که هر کدام 1000 دلار می ارزند ، از نظر اقتصادی همانند کسب و کاری است با 100 میلیون کاربر که هر کدام 1 دلار می ارزند!

همچنین، همانطور که در اکثر شرکت ها متداول است، متوجه می شوید که بعضی کاربران خیلی بیشتر از بقیه هزینه می کنند. سعی کنید بفهمید چه چیز بین آنها مشترک است. آیا منشاء آنها یکی است؟ آیا ویژگی های جمعیتی یکسانی دارند؟ ( مثلا دانش آموز در مقابل دانشجو).

همین که ارزش مورد انتظار هر کاربر جدید را دریابید، دیدگاه بهتری از استراتژی بازاریابی مناسب و مقداری که می توانید هزینه کنید، به دست می آورید. مثلا اگر بخش عمده ای از درآمد شما از کاربران مرجوعی به دست می آید، باید این کانال را در اولویت قرار دهید.

3. نرخ رشد شما چقدر است؟

در بساری از معیارهای شما- درآمد، کاربران جدید، زمان استفاده از محصول تان- نرخ تغییر می تواند از خود آن معیار مهم تر باشد. وضعیت شرکتی با 1 میلیون کاربر فعال که هر ماه 5% از آنها را از دست می دهد عموما خیلی بدتر از شرکتی با 1000 کاربر فعال است که این تعداد هر ماه دوبرابر می شود.

این سه مورد نقطه خوبی برای شروع هستند، اما باید بفهمید کدام معیار بیشترین تناسب را با شرکت شما دارد. مثلا اگر ما بر زمان مقاله تمرکز می کنیم، سایت شما می تواند بر پیغام های ارسالی یا ظاهر صفحات تمرکز کند.

و معیارهای کلیدی شما هرچه که باشند، خیلی زود پیگیرشان شوید. هرچه بیشتر بتوانید رشد خود را به تصویر بکشید، کارمندان و سرمایه گذاران مشتاق تر خواهند بود.